این متن شعری است که از درد عشق و رنجهای ناشی از جفا و بیوفایی معشوق سخن میگوید. شاعر از غمزههای معشوق که مانند تیر بر جان او فرود آمده، شکایت میکند و از بیوفایی و سنگدلی او گلایه دارد. معشوق با وجود وعدههایش، پیمان را شکسته و دل شاعر را زیر پا گذاشته است. شاعر همچنین از نگاه مست و تیرهای زهرآگین معشوق که بر دل او نشسته، مینالد و در نهایت، از تضاد بین مهر و کین در رفتار معشوق سخن میگوید.
این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جفا، بیوفایی و رنج عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد تا به درستی درک شود. بنابراین، این متن برای نوجوانان بزرگتر و بزرگسالان مناسبتر است.
شماره ۶۱ - از غمزه صد تیر جفا بر جان ما انداختی
دل با تو روزی دم نزد کاخر چرا انداختی؟ ۱
بردی سر از خط رضا دادی به خصم آب وفا
چون خاک، پیمان مرا در زیر پا انداختی ۲
در کوی تو کردم وطن دل بر وفا لب بر سخن
تو رفتی اندر روی من سنگ جفا انداختی ۳
بر من ز چشم مست تو انداخت ناوک شست تو
دل اه نکرد از دست تو بگذاشت تا انداختی ۴
در کف گرفتی مهر و کین این خار بود آن یاسمین
آن، خصم را دادی و این در چشم ما انداختی ۵
تا با مجیر از تست غم جز با وفا نگشاد دم
تو شوخ چشم اول قدم شاخ وفا انداختی ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.