خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این متن از هویت خود به عنوان فردی که به او قلاش میگویند، دفاع میکند. او اعتراف میکند که از درد و عشق مست است و توبههایش را شکسته است. او از زهد و نیکنامی دوری میکند و خود را عاشقی میداند که از قید و بندهای اجتماعی رها شده است.
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند توبهشکنی و دوری از زهد ممکن است نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری داشته باشد.
غزل ۴۸۱ - مرا قلاش میخوانند، هستم
مرا قلاش میخوانند، هستم
من از دردی کشان نیم مستم ۱
نمیگویم ز مستی توبه کردم
هر آن توبه کزان کردم، شکستم ۲
ملامت آن زمان بر خود گرفتم
که دل در مهر آن دلدار بستم ۳
من آن روزی که نام عشق بردم
ز بند ننگ و نام خویش رستم ۴
نمیگویم که فاسق نیستم من
هر آن چیزی که میگویند هستم ۵
ز زهد و نیکنامی عار دارم
من آن عطار دردیخوار مستم ۶
من از دردی کشان نیم مستم ۱
نمیگویم ز مستی توبه کردم
هر آن توبه کزان کردم، شکستم ۲
ملامت آن زمان بر خود گرفتم
که دل در مهر آن دلدار بستم ۳
من آن روزی که نام عشق بردم
ز بند ننگ و نام خویش رستم ۴
نمیگویم که فاسق نیستم من
هر آن چیزی که میگویند هستم ۵
ز زهد و نیکنامی عار دارم
من آن عطار دردیخوار مستم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۸۰ - دی در صف اوباش زمانی بنشستم
گوهر بعدی:غزل ۴۸۲ - از می عشق تو چنان مستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.