خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق نافرجام، رنج و اندوه ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از درد دوری معشوق، بیرحمی صیاد (معشوق) و اسارت در قفس غم مینالد. او در خلوت دل تنها به یاد معشوق است و از غمهای عشق (مانند مجنون و لیلی، فرهاد و شیرین) یاد میکند. در نهایت، شاعر از بیخبری معشوق از دردهایش گله کرده و آرزوی پایان این رنج را دارد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده (مانند صیاد، قفس، پردهنشین) ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، فضای غمگین و یأسآمیر شعر برای سنین پایین مناسب نیست.
شماره ۴۰ - ما وشکن دامی و فریاد و دگر هیچ
ما وشکن دامی و فریاد و دگر هیچ
فریاد زبی رحمی صیاد و دگر هیچ ۱
صیاد جفا پیشه اسیران قفس را
ایکاش دهد رخصت فریاد و دگر هیچ ۲
در خلوت دل پرده نشین نیست بجز تو
آسوده در ین پرده پریزاد و دگر هیچ ۳
از خاطر مجنون مطلب جز غم لیلی
شیرین بود اندیشه فرهاد و دگر هیچ ۴
غم ماند و دل از جلوه حسن تو ز جا رفت
این سیل برد خانه ز بنیاد و دگر هیچ ۵
ای آنکه ز خونین جگرانت خبری نیست
تا کی کنی از بلهوسان یاد و دگر هیچ ۶
زان گه که طبیب انجمن افروز نشاطست
مائین و همین خاطر ناشاد و دگر هیچ ۷
فریاد زبی رحمی صیاد و دگر هیچ ۱
صیاد جفا پیشه اسیران قفس را
ایکاش دهد رخصت فریاد و دگر هیچ ۲
در خلوت دل پرده نشین نیست بجز تو
آسوده در ین پرده پریزاد و دگر هیچ ۳
از خاطر مجنون مطلب جز غم لیلی
شیرین بود اندیشه فرهاد و دگر هیچ ۴
غم ماند و دل از جلوه حسن تو ز جا رفت
این سیل برد خانه ز بنیاد و دگر هیچ ۵
ای آنکه ز خونین جگرانت خبری نیست
تا کی کنی از بلهوسان یاد و دگر هیچ ۶
زان گه که طبیب انجمن افروز نشاطست
مائین و همین خاطر ناشاد و دگر هیچ ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹ - زدی بتیغم و از جبهه تو چین برخاست
گوهر بعدی:شماره ۴۱ - بگلشنی که زرویت نقاب می افتد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.