خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر از درد فراق و ناراحتی از بیوفایی معشوق میگوید. او از معشوق میپرسد چرا با وجود عشق و وفاداری او، معشوق بیتفاوت و ستمگر است. شاعر آرزو میکند که معشوق همیشه به یاد او باشد و از نالهها و فریادهایش به ستوه آمده است.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان کمسنوسال قابلدرک نباشد.
شماره ۱۳۳۱ - چرا جانا به دردم شاد باشی
چرا جانا به دردم شاد باشی
چرا راضی بدین بیداد باشی ۱
نگارا چون ز جانت بنده گشتم
چو سرو از ما چرا آزاد باشی ۲
بنفشه وار در پایت فتادم
که تا در باغ چون شمشاد باشی ۳
دلا تا کی ز جور آن ستمگر
چنین با ناله و فریاد باشی ۴
به هر عمری گرم یادم نیاری
مرا همچون نفس در یاد باشی ۵
به دل گفتم رسم در دوست گفتا
کجا در وی رسی گر باد باشی ۶
چرا راضی بدین بیداد باشی ۱
نگارا چون ز جانت بنده گشتم
چو سرو از ما چرا آزاد باشی ۲
بنفشه وار در پایت فتادم
که تا در باغ چون شمشاد باشی ۳
دلا تا کی ز جور آن ستمگر
چنین با ناله و فریاد باشی ۴
به هر عمری گرم یادم نیاری
مرا همچون نفس در یاد باشی ۵
به دل گفتم رسم در دوست گفتا
کجا در وی رسی گر باد باشی ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۳۰ - بتا به عهد من ار بر سر جفا باشی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۳۲ - دلا تو تا به غم عشق در جهان باشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.