شاعر در این شعر به توصیف معشوقهای زیبا و دلربا میپردازد و از جمال و شیرینزبانی او سخن میگوید. سپس از درد فراق و نیش جدایی شکایت کرده و از معشوق میخواهد که به او لطف کند و به دیدارش بیاید. شاعر اعلام میکند که حاضر است جان و سر خود را فدای معشوق کند و حتی اگر معشوق بر سر خاکش گذر کند، او از شدت محبت کفن خود را پاره خواهد کرد. در نهایت، از معشوق میخواهد که با اخلاص و محبت به سوی او بیاید و ریشه ستم را از جهان برکند.
این شعر دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان کمسنوسال قابل درک نباشد.
شماره ۱۱۸۶ - ای بت سنگین دل سیمین بدن
مه رخ شکّرلب شیرین دهن ۱
نیست چو روی تو رخ آفتاب
نیست به بالای تو سرو چمن ۲
پیش دهان شکرینت دگر
طوطی خوش گوی نگوید سخن ۳
جور مفرمای بتا بیش ازین
نیش فراقت به دل ما مزن ۴
گر قدمی می نهی از روی لطف
ای بت دلخواه به بیت الحزن ۵
جان کنمت پیشکش و سر فدا
گر تو درآیی به در آغوش من ۶
گر گذری بر سر خاکم کنی
من ز محبّت بدرانم کفن ۷
از سر اخلاص و محبّت بیا
هم ز جهان بیخ ستم را بکن ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.