خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که به رابطه انسان با خدا و جهان هستی میپردازد. شاعر بیان میکند که خداوند با هر ذره از جهان و هر فردی به شکلی متفاوت ارتباط برقرار میکند و هر کس را به گونهای خاص هدایت میکند. همچنین، شاعر از سرگشتگی و دردهای روحی انسان سخن میگوید و او را به ایمان و توبه دعوت میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و دینی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم فلسفی و معنوی دارد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۹۵ - ای تو را با هر دلی کاری دگر
ای تو را با هر دلی کاری دگر
در پس هر پرده غمخواری دگر ۱
چون بسی کار است با هر کس تورا
هر کسی را هست پنداری دگر ۲
لاجرم هرکس چنان داند که نیست
با کست بیرون ازو کاری دگر ۳
چون جمالت صد هزاران روی داشت
بود در هر ذره دیداری دگر ۴
لاجرم هر ذره را بنمودهای
از جمال خویش رخساری دگر ۵
تا نماند هیچ ذره بی نصیب
دادهای هر ذره را یاری دگر ۶
لاجرم دادی تو یک یک ذره را
در درون پرده بازاری دگر ۷
چون یک است اصل این عدد از بهر آنست
تا بود هر دم گرفتاری دگر ۸
ای دل سرگشته تا کی باشدت
هر زمانی درد و تیماری دگر ۹
کی رسد از دین سر مویی به تو
زیر هر موییت زناری دگر ۱۰
خیز و ایمان آر و زنارت ببر
توبه کن مردانه یکباری دگر ۱۱
دل منه بر هیچ چون عطار هیچ
تا کیت هر لحظه دلداری دگر ۱۲
در پس هر پرده غمخواری دگر ۱
چون بسی کار است با هر کس تورا
هر کسی را هست پنداری دگر ۲
لاجرم هرکس چنان داند که نیست
با کست بیرون ازو کاری دگر ۳
چون جمالت صد هزاران روی داشت
بود در هر ذره دیداری دگر ۴
لاجرم هر ذره را بنمودهای
از جمال خویش رخساری دگر ۵
تا نماند هیچ ذره بی نصیب
دادهای هر ذره را یاری دگر ۶
لاجرم دادی تو یک یک ذره را
در درون پرده بازاری دگر ۷
چون یک است اصل این عدد از بهر آنست
تا بود هر دم گرفتاری دگر ۸
ای دل سرگشته تا کی باشدت
هر زمانی درد و تیماری دگر ۹
کی رسد از دین سر مویی به تو
زیر هر موییت زناری دگر ۱۰
خیز و ایمان آر و زنارت ببر
توبه کن مردانه یکباری دگر ۱۱
دل منه بر هیچ چون عطار هیچ
تا کیت هر لحظه دلداری دگر ۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۴ - ای در درون جانم و جان از تو بی خبر
گوهر بعدی:غزل ۳۹۶ - پیر ما میرفت هنگام سحر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.