خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و فراق معشوق خود مینالد و از درد هجران و شوق دیدار او سخن میگوید. او از زیباییهای معشوق مانند روی گلگونه، ابروان کمانی، چشمان شوخ و قد بلندش یاد میکند و از معشوق میخواهد که به او رحم کند و به دیدارش بیاید.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل احساسات و عواطف بیانشده در شعر نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۰۱۸ - تا هست نظر بدان جمالم
تا هست نظر بدان جمالم
یک لحظه نرفت از خیالم ۱
در شوق دو روی چون گل تو
تا چند چو بلبلی بنالم ۲
در حسرت طاق ابروانش
پیوسته ز هجر چون هلالم ۳
تا چند کشی به داغ هجرم
محروم چرا من از وصالم ۴
رحم آر بدین شکسته خاطر
کز دست خیال چون خیالم ۵
از لطف تو دلبرا چه باشد
گر زود کنی نظر به حالم ۶
بازآی که در فراق رویت
بگرفت ز جان خود ملالم ۷
از شوخی آن دو چشم و ابرو
هر چند اسیر زلف و خالم ۸
سرو قد دوست بس بلندست
دستی نرسد بدان نهالم ۹
یک لحظه نرفت از خیالم ۱
در شوق دو روی چون گل تو
تا چند چو بلبلی بنالم ۲
در حسرت طاق ابروانش
پیوسته ز هجر چون هلالم ۳
تا چند کشی به داغ هجرم
محروم چرا من از وصالم ۴
رحم آر بدین شکسته خاطر
کز دست خیال چون خیالم ۵
از لطف تو دلبرا چه باشد
گر زود کنی نظر به حالم ۶
بازآی که در فراق رویت
بگرفت ز جان خود ملالم ۷
از شوخی آن دو چشم و ابرو
هر چند اسیر زلف و خالم ۸
سرو قد دوست بس بلندست
دستی نرسد بدان نهالم ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۱۷ - چون سر زلف تو ای دوست پریشان حالم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۱۹ - ای سر زلف تو پناه دلم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.