خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و فراق یار خود مینالد و حال پریشان خود را توصیف میکند. او از زلف پریشان یار، تباهی حال خود، و درد هجران سخن میگوید و از یار طلب رحم میکند. شاعر خود را مانند عودی میداند که در آتش شوق میسوزد و مانند نایی است که از درد غم ناله میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
شماره ۱۰۱۷ - چون سر زلف تو ای دوست پریشان حالم
چون سر زلف تو ای دوست پریشان حالم
خود نپرسی که چگونه گذرد احوالم ۱
کبریک سو نه و یک شب ز در وصل درآ
تا جهان بین جهان در کف پایت مالم ۲
همچو خال سیهت حال تباهست مرا
زآنکه پیوسته گرفتار دو زلف و خالم ۳
گر کنی رحم به حال من مسکین چه شود
که ز درد غم هجران تو بس بد حالم ۴
زآتش شوق رخت عود صفت می سوزم
زار چون نایم و در چنگ غمت می نالم ۵
خود نپرسی که چگونه گذرد احوالم ۱
کبریک سو نه و یک شب ز در وصل درآ
تا جهان بین جهان در کف پایت مالم ۲
همچو خال سیهت حال تباهست مرا
زآنکه پیوسته گرفتار دو زلف و خالم ۳
گر کنی رحم به حال من مسکین چه شود
که ز درد غم هجران تو بس بد حالم ۴
زآتش شوق رخت عود صفت می سوزم
زار چون نایم و در چنگ غمت می نالم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۱۶ - آخر نظری فکن به حالم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۱۸ - تا هست نظر بدان جمالم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.