خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

این متن شعری عرفانی است که از خواننده می‌خواهد از دلبستگی‌های دنیوی مانند نام و ننگ بگریزد و به عشق حقیقی روی آورد. شاعر توصیه می‌کند که فرد از ظواهر و تعلقات دنیوی رها شود و به سمت حقیقت و عشق الهی حرکت کند. در نهایت، با رهایی از خود و خلق، فرد به وصل جانان و فهم اسرار می‌رسد.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رهایی از تعلقات دنیوی و عشق الهی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده و نامفهوم باشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۸۵ - میی درده که در ده نیست هشیار

میی درده که در ده نیست هشیار
چه خفتی عمر شد برخیز و هشدار ۱

ز نام و ننگ بگریز و چو مردان
ز دردی کوزه‌ای بستان ز خمار ۲

چو مست عشق گشتی کوزه در دست
قلندروار بیرون شو به بازار ۳

لباس خواجگی از بر بیفکن
به میخانه فرو انداز دستار ۴

برآور نعره‌ای مستانه از جان
تهی کن سر ز باد عجب و پندار ۵

ز روی خویشتن بت بر زمین زن
ز زیر خرقه بیرون آر زنار ۶

چو خلقانت بدانند و برانند
تو فارغ گردی از خلقان به یکبار ۷

چنان فارغ شوی از خلق عالم
که یکسانت بود اقرار و انکار ۸

نماند در همه عالم به یک جو
نه کس را نه تو را نزد تو مقدار ۹

چو ببریدی ز خویش و خلق کلی
همی بر جانت افتد پرتو یار ۱۰

تو هر دم در خروش آیی که احسنت
زهی یار و زهی کار و زهی بار ۱۱

چو در وادی عشقت راه دادند
در آن وادی به سر می‌رو قلم‌وار ۱۲

زمانی نعره‌زن از وصل جانان
زمانی رقص کن از فهم اسرار ۱۳

اگر تو راه جویی نیک بندیش
که راه عشق ظاهر کرد عطار ۱۴
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۸۴ - قدم درنه اگر مردی درین کار
گوهر بعدی:غزل ۳۸۶ - اگر خورشید خواهی سایه بگذار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.