خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و فراق سخن میگوید، از رنجهای عاشقی و امید به وصال معشوق مینالد. او از خاک کوی معشوق، بوی زلفش و نگاههای فتنهانگیزش یاد میکند و بیان میکند که چگونه با غم عشق درگیر شده است.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد.
شماره ۹۱۰ - من که با خاک درت خون دل آمیخته ام
من که با خاک درت خون دل آمیخته ام
خون دل را ز ره دیده فرو ریخته ام ۱
به امیدی که مگر سیم وصالت یابم
خاک کوی تو به سر پنجه جان بیخته ام ۲
سرزنش چند کنندم که من خسته روان
روز و شب حلقه صفت بر درت آویخته ام ۳
بوی زلفت ندهد غیر نسیم سحری
عنبر و مشک و عبیر ار به هم آمیخته ام ۴
بس حدیثی که ز چشمان تو گفتم به جهان
تا ز هر گوشه دو صد فتنه برانگیخته ام ۵
تا ز میدان فراقت که برد گوی مراد
حالیا با غم عشق تو درآویخته ام ۶
خون دل را ز ره دیده فرو ریخته ام ۱
به امیدی که مگر سیم وصالت یابم
خاک کوی تو به سر پنجه جان بیخته ام ۲
سرزنش چند کنندم که من خسته روان
روز و شب حلقه صفت بر درت آویخته ام ۳
بوی زلفت ندهد غیر نسیم سحری
عنبر و مشک و عبیر ار به هم آمیخته ام ۴
بس حدیثی که ز چشمان تو گفتم به جهان
تا ز هر گوشه دو صد فتنه برانگیخته ام ۵
تا ز میدان فراقت که برد گوی مراد
حالیا با غم عشق تو درآویخته ام ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۰۹ - سالها تا ز غم عشق رخت سوخته ام
گوهر بعدی:شماره ۹۱۱ - دل به غم تو بسته ام و از همه خلق رسته ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.