شاعر در این شعر از عشق عمیق و سوزناک خود به معشوق میگوید و بیان میکند که سالهاست در غم عشق او سوخته و چشم از دنیا بسته است. او درس مهر و عشق را از استاد غم آموخته و در دل جز درد هجران معشوق چیزی ندارد. شاعر با وجود همه رنجها، عشق خود را حفظ کرده و حاضر نیست حتی خاک کف پای معشوق را با جهان معامله کند. او خود را مانند گنجشکی ضعیف میداند که در راه عشق معشوق، مانند خورشید، سوخته است و عشق او تا ابد در جانش باقی خواهد ماند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و سوزناک است که درک آنها نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۹۰۹ - سالها تا ز غم عشق رخت سوخته ام
دیده را غیر رخت از دو جهان دوخته ام ۱
درس مهر تو ز جان و دلم ای مایه روح
پیش استاد غم عشق تو آموخته ام ۲
با همه سوز دل و آب دو چشم ای دیده
غیر درد غم هجرانت چه اندوخته ام ۳
گر کسی نام رخ خوب تو بردی به زبان
من ز شادی چو گل روی تو افروخته ام ۴
با همه غصّه که از دست تو دارم در جان
به جهان خاک کف پای تو نفروخته ام ۵
من چو گنجشک ضعیفم به غم عشق زبون
در هوای رخ خورشید تو پر سوخته ام ۶
تا ابد عشق تو در جان جهانم باشد
من که از روز ازل مهر تو آموخته ام ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.