خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد عشق و بیتوجهی معشوق شکایت میکند و از او میخواهد که به حالش رحم کند و دیگر او را معطل نکند. او از جفای فلک و رقیبان نیز گله میکند و به خدا پناه میبرد. در نهایت، از معشوق میخواهد که به او نگاهی از روی لطف کند.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۸۹۶ - تا کی کنم ای دوست به درد تو تحمّل
تا کی کنم ای دوست به درد تو تحمّل
دریاب دلم را و مکن بیش تعلّل ۱
رحمی کن و بر حال من خسته ببخشای
تا چند کنی بر من سرگشته تطاول ۲
چندم به سر خار جفا دل بخراشی
ای گل چه زیان باشدت از صحبت بلبل ۳
چون گل به چمنهای جهان روی نماید
بلبل نتواند که کشد بار تحمّل ۴
تا کی نکنی از سر انصاف و مروّت
در حال من بی کس بیچاره تأمل ۵
یارب ز جفای فلک و جور رقیبان
کردیم به درگاه جلال تو توکّل ۶
زنهار منال ای دل مسکین ز جفایش
ناچار بود خار هرآنجا که بود گل ۷
آخر نظری کن به من از لطف نگارا
تا چند نمایی ز من خسته تغافل ۸
در خلوت چشمم صنما خیل خیالت
بنشست و کند بهر جمال تو تحمّل ۹
دریاب دلم را و مکن بیش تعلّل ۱
رحمی کن و بر حال من خسته ببخشای
تا چند کنی بر من سرگشته تطاول ۲
چندم به سر خار جفا دل بخراشی
ای گل چه زیان باشدت از صحبت بلبل ۳
چون گل به چمنهای جهان روی نماید
بلبل نتواند که کشد بار تحمّل ۴
تا کی نکنی از سر انصاف و مروّت
در حال من بی کس بیچاره تأمل ۵
یارب ز جفای فلک و جور رقیبان
کردیم به درگاه جلال تو توکّل ۶
زنهار منال ای دل مسکین ز جفایش
ناچار بود خار هرآنجا که بود گل ۷
آخر نظری کن به من از لطف نگارا
تا چند نمایی ز من خسته تغافل ۸
در خلوت چشمم صنما خیل خیالت
بنشست و کند بهر جمال تو تحمّل ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۹۵ - ای برده آتش رخ تو آب و رنگ گل
گوهر بعدی:شماره ۸۹۷ - آن مرغ که بود زیرکش نام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.