خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از بیداد روزگار و از دست دادن یار خود شکایت میکند. او از ناکامیهای عاشقانه، درد هجران و بیوفایی گله میکند و از جهان ناپایدار سخن میگوید. احساساتی مانند اندوه، حیرت و ناامیدی در این شعر موج میزند.
محتوا شامل مضامین عاطفی عمیق، ناامیدی و دردهای عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم فلسفی مانند ناپایداری جهان، مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۷۴۸ - فریاد و الغیاث ز بیداد روزگار
فریاد و الغیاث ز بیداد روزگار
کز دل ببرد صبرم و از دست رفت یار ۱
یک جرعه می نکرد دلم نوش از آن دو لب
جانم به لب رسید ز درد سر خمار ۲
عمریست تا که کشتی وصلم به هجر غم
افتاده در میان و نیفتاد در کنار ۳
پایم بماند در گل حیرت چو سرو ناز
بر ما نظر نکرد سهی سرو در گذار ۴
ما را گناه غیر وفاداری تو نیست
ور ز آنک هست همم ز سر لطف در گذار ۵
بسیار جور بر من مسکین مکن از آنک
چون هست روشنت که جهان نیست پایدار ۶
کز دل ببرد صبرم و از دست رفت یار ۱
یک جرعه می نکرد دلم نوش از آن دو لب
جانم به لب رسید ز درد سر خمار ۲
عمریست تا که کشتی وصلم به هجر غم
افتاده در میان و نیفتاد در کنار ۳
پایم بماند در گل حیرت چو سرو ناز
بر ما نظر نکرد سهی سرو در گذار ۴
ما را گناه غیر وفاداری تو نیست
ور ز آنک هست همم ز سر لطف در گذار ۵
بسیار جور بر من مسکین مکن از آنک
چون هست روشنت که جهان نیست پایدار ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۴۷ - به جان آمد دلم از جور دلدار
گوهر بعدی:شماره ۷۴۹ - تا چند به ما جفا کند یار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.