این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از دلبستگی و عشق خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که دلش اسیر زلفین معشوق است و عشق او چنان عمیق است که حتی اگر معشوق دل یا جانش را بگیرد، این امری جز خواست خداوند نیست. شاعر همچنین اشاره میکند که درد عشق معشوق چنان است که هیچ پندی در آن اثر ندارد و دلش در زلفین معشوق گم شده است. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که به سوی او بازگردد و میلش را به او نشان دهد.
این متن دارای مفاهیم عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای ادبی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند تسلیم در برابر عشق و درد ناشی از آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۵۶۰ - آن دل که به زلفین تو پابند نباشد
پیش دل من آنکه خردمند نباشد ۱
گر دل ببری از من و گر جان بستانی
امری بجز از امر خداوند نباشد ۲
هر دل که ز درد غم عشق تو خلل یافت
تحقیق که در وی اثر پند نباشد ۳
گم شد دل مسکین من خسته عجب نیست
گر در سر زلفین تو در بند نباشد ۴
ای سرو سهی هم گذری سوی جهان کن
میلت سوی ما تا کی و تا چند نباشد ۵
او را نتوان گفت که از اهل دلانست
آنکس که دلش باشد و دلبند نباشد ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.