خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از بیوفایی و بیتوجهی معشوق شکایت میکند و بیان میدارد که معشوق به رغم عشق عمیق او، هیچ توجهی به درد و رنجش ندارد. او از جفا و ستم معشوق مینالد و آرزو میکند که شاید روزی معشوق به او رحم کند.
متن حاوی مضامین عاشقانهای است که درک آنها نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، بیان درد و رنج ناشی از عشق ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال سنگین باشد.
شماره ۴۳۹ - دلبر غم حال ما ندارد
دلبر غم حال ما ندارد
یک ذرّه به دل وفا ندارد ۱
در خاطر او مگر وفا نیست
یا خود سر و برگ ما ندارد ۲
از حد بگذشت جور بر ما
باشد که چنین روا ندارد ۳
او جان منست بی تکلّف
جان از تن ما جدا ندارد ۴
دردیست مرا که جز وصالش
در هر دو جهان دوا ندارد ۵
با بخت من آن نگار باری
غیر از ستم و جفا ندارد ۶
داریم هوای کوی دلبر
این بنده جز این خطا ندارد ۷
چون نیست ورا نظر به سویم
او دست ز ما چرا ندارد ۸
سلطان جهان ز روی رحمت
رحمی به دل گدا ندارد ۹
یک ذرّه به دل وفا ندارد ۱
در خاطر او مگر وفا نیست
یا خود سر و برگ ما ندارد ۲
از حد بگذشت جور بر ما
باشد که چنین روا ندارد ۳
او جان منست بی تکلّف
جان از تن ما جدا ندارد ۴
دردیست مرا که جز وصالش
در هر دو جهان دوا ندارد ۵
با بخت من آن نگار باری
غیر از ستم و جفا ندارد ۶
داریم هوای کوی دلبر
این بنده جز این خطا ندارد ۷
چون نیست ورا نظر به سویم
او دست ز ما چرا ندارد ۸
سلطان جهان ز روی رحمت
رحمی به دل گدا ندارد ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۸ - دل من با سر زلف تو هوایی دارد
گوهر بعدی:شماره ۴۴۰ - گویند جهان وفا ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.