خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد فراق و دوری معشوق مینالد و از بیصبری و ناتوانی خود در تحمل این دوری سخن میگوید. او از اشتیاق دیدار معشوق و ناامیدی از یافتن راهی به سوی او میگوید و از خداوند طاقت در برابر این فراق را طلب میکند.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و احساسی دارد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی کلاسیک ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۳۷۶ - تا چند نالم من در فراقت
تا چند نالم من در فراقت
گشتم ز دوری بی صبر و طاقت ۱
دل شد ز دستم جان بر لب آمد
ای نور دیده در اشتیاقت ۲
درویش مسکین در کویت آمد
راهش ندادی اندر وثاقت ۳
مردم نگارا تا کی خدا را
طاقت ندارم من در فراقت ۴
گفتم غمی خور حال جهان را
تا کی دهد دست این اتّفاقت ۵
گشتم ز دوری بی صبر و طاقت ۱
دل شد ز دستم جان بر لب آمد
ای نور دیده در اشتیاقت ۲
درویش مسکین در کویت آمد
راهش ندادی اندر وثاقت ۳
مردم نگارا تا کی خدا را
طاقت ندارم من در فراقت ۴
گفتم غمی خور حال جهان را
تا کی دهد دست این اتّفاقت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۷۵ - یک باره به ترک غم جانان نتوان گفت
گوهر بعدی:شماره ۳۷۷ - تا کی کشم ای دوست ز خود کرده ندامت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.