خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عاشقانه بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است. او از وصل و عشق معشوق سخن میگوید و درد فراق و اشتیاق دیدار را توصیف میکند. شاعر خود را غلام و بندهی معشوق میداند و از زیباییهای او مانند رخسار و زلف سیاهش یاد میکند. در نهایت، او از رسیدن به وصال معشوق ابراز خوشحالی میکند.
این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۹۰ - از وصل مرا جهان به کامست
از وصل مرا جهان به کامست
آن آهوی وحشیم به دامست ۱
وین توسن روزگار خودکام
شکرست به زیر پا که رامست ۲
ای دل تو عنان خود نگهدار
کاین توسن چرخ بدلگامست ۳
آن کس که چو من غلام او نیست
بنمای به من که او کدامست ۴
گر نیست تو را به بنده شوقی
ما را به وصال تو مدامست ۵
چون خون منت حلال گشتست
وصل تو چرا به من حرامست ۶
ای ماه تمام در نکویی
مارا غم عشق تو تمامست ۷
صبح رخ تو چو آفتابست
زلف سیه تو همچو دامست ۸
من بنده ی خاص تو ز جانم
از لطف عمیم تو که عامست ۹
سودای دو زلفت ای ستمگر
پختیم ولی هنوز خامست ۱۰
شکرست که دی گذشت و امروز
از وصل توأم جهان به کامست ۱۱
آن آهوی وحشیم به دامست ۱
وین توسن روزگار خودکام
شکرست به زیر پا که رامست ۲
ای دل تو عنان خود نگهدار
کاین توسن چرخ بدلگامست ۳
آن کس که چو من غلام او نیست
بنمای به من که او کدامست ۴
گر نیست تو را به بنده شوقی
ما را به وصال تو مدامست ۵
چون خون منت حلال گشتست
وصل تو چرا به من حرامست ۶
ای ماه تمام در نکویی
مارا غم عشق تو تمامست ۷
صبح رخ تو چو آفتابست
زلف سیه تو همچو دامست ۸
من بنده ی خاص تو ز جانم
از لطف عمیم تو که عامست ۹
سودای دو زلفت ای ستمگر
پختیم ولی هنوز خامست ۱۰
شکرست که دی گذشت و امروز
از وصل توأم جهان به کامست ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۹ - پیش رخسار چو خورشید تو مردن سهلست
گوهر بعدی:شماره ۱۹۱ - دل من در سر زلفت به دامست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.