خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و هجران معشوق سخن می‌گوید. او جهان را باغی می‌بیند که با وجود معشوق، از همه چیز بی‌نیاز است. تشبیه زلف معشوق به مشک و گفت‌وگوی شاعر با او، نشان‌دهنده دلدادگی عمیق اوست. شاعر از ناتوانی در تحمل هجران و درد فراق می‌نالد و وصال معشوق را مرهمی بر دل مجروح خود نمی‌داند. در پایان، او از جور زمانه شکایت کرده و وضعیت خود را با طوطی اسیر کلاغ مقایسه می‌کند.

متن دارای مفاهیم عاشقانه عمیق و استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد فراق و جور زمانه ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

مشاهده کامل

شماره ۱۷۹ - جهان گر سر به سر بستان و باغست

جهان گر سر به سر بستان و باغست
مرا با رویش از عالم فراغست ۱

به زلفش مشک را تشبیه کردم
بگفتا آن ز سودای دماغست ۲

به هجران صبر نتوانم که وصلش
تنم را جان و چشمم را چراغست ۳

ز وصلم مرهمی نه بر دل ای دوست
کم از هجران تو بر سینه داغست ۴

مرا در درد هجران ای دلارام
مسلمانان چه جای باغ و راغست ۵

کنون در گلستان وصلم ای جان
به جای بلبل شوریده زاغست ۶

ز دست جور چرخ نامساعد
کنون طوطی گرفتار کلاغست ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۷۸ - نازنینا به غم عشق تو مردن چه خوشست
گوهر بعدی:شماره ۱۸۰ - جهانی بی سر و بی پای عشقست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.