شاعر در این متن به توصیف معشوقهای میپردازد که مانند سرو بلندقامت و زیباست. او از دوری معشوق رنج میبرد و عشق او را در دل خود جای داده است. شاعر بیان میکند که حاضر است فدای معشوق شود و از ثبات و استواری او در برابر مشکلات سخن میگوید. همچنین، او از بیقراری خود در فراق معشوق مینالد و جهان را تنها در حضور معشوق زیبا میبیند.
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده مانند 'سرو' و 'چشمه' نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
شماره ۸۷ - به سروی ماند آن بالای او راست
بگو تا از کدامین چشمه برخاست ۱
چرا چون جان عزیزش من ندارم
چو او را جای دایم در دل ماست ۲
فدای او بباید گشت ما را
از آن رو کاو عزیزی پای برجاست ۳
به هر بادی چو بید از جا نجنبید
بگفتم صورتی چون قامتش راست ۴
سر از ما می کشد از سرفرازی
بگو تا خود چرا بیگانه از ماست ۵
به حسن قامت آن سرو روانم
بیامد وز قد آن بستان بیاراست ۶
مرا بی وصلش از عالم چه حاصل
جهان بینم به روی دوست بیناست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.