این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از دلتنگی، حسرت، و عشق به معشوق سخن میگوید. او از مرغ چمن میخواهد که به آسایش برسد و از رنج اسارت رها شود. همچنین، شاعر به دوستی و دشمنی با دیگران اشاره میکند و از شبهای بیقراری در فراق معشوق یاد میکند. در پایان، او از طایر دل میخواهد که در جایی امن آرام گیرد و از باغ دوستی و گلهای پروردهاش با آب دیده سخن میگوید.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند حسرت، دشمنی، و فراق نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد تا به درستی درک شود.
شماره ۲۸۱ - ز خاک کویش ای دل گاهگاهی دیده روشن کن
وگر ز آن هم نهای خرسند یاد از حسرت من کن ۱
پی آسایش ای مرغ چمن در دام مسکن کن
شوی هرگه که دل تنگ از اسیر یاد گلشن کن ۲
به آن حالم که در دل داشت شوق دیدنش عمری
کنون ای همدم از بالین من برخیز و شیون کن ۳
به کیش دوستی منع رقیبان غایتی دارد
که می گوید تمام خلق را با خویش دشمن کن ۴
به رغم من به بزم غیر شبها تا سحر ماندی
به رغم غیر هم گاهی نگاهی جانب من کن ۵
گر از سنگ جفا ای طایر دل ایمنی خواهی
به هر بامی که بینی عزتی داری نشیمن کن ۶
به باغ دوستی هر گل کز آب دیده پروردی
(سحاب) از دیده مانند منش اکنون به دامن کن ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.