خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از شادی و دلخوشیهای گذرا با یار خود سخن میگوید، اما در عین حال از نابرابری و بیداد در رابطه شکایت دارد. او خود را همچون قمری گرفتار در چمن میداند و از بیوفایی یارش ناراحت است. با این حال، در نهایت به شادی خود در کنار یار اشاره میکند و از حسرت فرهاد برای شیرین یاد میکند.
متن حاوی مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند شکایت از بیداد و حسرت نیاز به درک بالاتری از روابط انسانی دارد.
شماره ۲۴۹ - مپندار نا شادی یار دارم
مپندار نا شادی یار دارم
یک امشب که با او دلی شاد دارم ۱
چه سازیم با هم که نه تاب افغان
تو داری نه من تاب بیداد دارم ۲
گرفتار سرو چمن قمری و من
گرفتاری سرو آزاد دارم ۳
طمع بین که با مدعی چون ستیزم
از آن بی وفا چشم امداد دارم ۴
حرامم بود گر کنم یاد گلشن
فراغی که در دام صیاد دارم ۵
دهی گرز فریاد داد ضعیفان
کی از ضعف قدرت بفریاد دارم ۶
زحرمان شیرین لبی آن چنانم
که حسرت بر احوال فرهاد دارم ۷
به رغم سپهر است و ناشادی او
(سحاب) ار دمی خویش را شاد دارم ۸
یک امشب که با او دلی شاد دارم ۱
چه سازیم با هم که نه تاب افغان
تو داری نه من تاب بیداد دارم ۲
گرفتار سرو چمن قمری و من
گرفتاری سرو آزاد دارم ۳
طمع بین که با مدعی چون ستیزم
از آن بی وفا چشم امداد دارم ۴
حرامم بود گر کنم یاد گلشن
فراغی که در دام صیاد دارم ۵
دهی گرز فریاد داد ضعیفان
کی از ضعف قدرت بفریاد دارم ۶
زحرمان شیرین لبی آن چنانم
که حسرت بر احوال فرهاد دارم ۷
به رغم سپهر است و ناشادی او
(سحاب) ار دمی خویش را شاد دارم ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۸ - گله تا حشر اگر زیار کنم
گوهر بعدی:شماره ۲۵۰ - باز بر درگهت ای مایه ی ناز آمده ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.