خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و انتظار سخن میگوید، از درد فراق و امید به وصال. او از روزگار شکایت میکند و از نیمهجانی که برای معشوق نثار میکند. همچنین، از اشکهای بیپایان خود در غیاب معشوق میگوید.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند یأس و انتظار ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۲۴۸ - گله تا حشر اگر زیار کنم
گله تا حشر اگر زیار کنم
شرح یک شمه از هزار کنم ۱
چاره ی یأس شد زو عده ی وصل
تا چه با درد انتظار کنم ۲
روزگارم سیه تو کردی و من
شکوه از جور روزگار کنم ۳
بر در او چه جای نومیدیست
به چه دل را امیدوار کنم؟ ۴
نیم جانی که هست قابل نیست
که به پای تواش نثار کنم ۵
هم ز بهر نثار نیست مرا
بجز این نیم جان چه کار کنم ۶
بی تو چشم (سحاب) را چو سحاب
خجل از چشم اشک بار کنم ۷
شرح یک شمه از هزار کنم ۱
چاره ی یأس شد زو عده ی وصل
تا چه با درد انتظار کنم ۲
روزگارم سیه تو کردی و من
شکوه از جور روزگار کنم ۳
بر در او چه جای نومیدیست
به چه دل را امیدوار کنم؟ ۴
نیم جانی که هست قابل نیست
که به پای تواش نثار کنم ۵
هم ز بهر نثار نیست مرا
بجز این نیم جان چه کار کنم ۶
بی تو چشم (سحاب) را چو سحاب
خجل از چشم اشک بار کنم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۷ - کی شکایت از دل بی رحم دلبر داشتم؟
گوهر بعدی:شماره ۲۴۹ - مپندار نا شادی یار دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.