خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقی است که در فراق معشوق خود میسوزد و میمیرد. شاعر از جور و بیتوجهی معشوق شکایت دارد و آرزوی دیدار او را دارد. او هر شب با امید دیدار زنده میشود و هر بار با ناامیدی میمیرد. شاعر از حسرت و درد عشق مینالد و در نهایت از معشوق میخواهد که یا دردش را درمان کند یا او را به حال خود رها کند تا بمیرد.
متن دارای مضامین عاشقانهای است که با درد و رنج همراه است و درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۲۲۸ - در عشق چو باید که به ناچار بمیرم
در عشق چو باید که به ناچار بمیرم
از جور تو به کزغم اغیار بمیرم ۱
هر شب دهیم وعده ی دیدار که تا صبح
صد بار شوم زنده و صد بار بمیرم ۲
گیرم به نگاهی ز تو صد حسرتم افزود
دیگر بسرم بگذر و بگذار بمیرم ۳
امشب که بدیدار توام زنده چو شمع آه
دانم که شود صبح پدیدار بمیرم ۴
مرغ قفس از حال من آگه شود آن روز
کز حسرت مرغان گرفتار بمیرم ۵
می گفت زبسیاری جورش دم مرگم
می خواست که با حسرت بسیار بمیرم ۶
یا درد مرا چاره بکن یا چو (سحابم)
نومید کن از چاره که ناچار بمیرم ۷
از جور تو به کزغم اغیار بمیرم ۱
هر شب دهیم وعده ی دیدار که تا صبح
صد بار شوم زنده و صد بار بمیرم ۲
گیرم به نگاهی ز تو صد حسرتم افزود
دیگر بسرم بگذر و بگذار بمیرم ۳
امشب که بدیدار توام زنده چو شمع آه
دانم که شود صبح پدیدار بمیرم ۴
مرغ قفس از حال من آگه شود آن روز
کز حسرت مرغان گرفتار بمیرم ۵
می گفت زبسیاری جورش دم مرگم
می خواست که با حسرت بسیار بمیرم ۶
یا درد مرا چاره بکن یا چو (سحابم)
نومید کن از چاره که ناچار بمیرم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲۷ - آمد ز درو داد به کف جام شرابم
گوهر بعدی:شماره ۲۲۹ - دل صید کمند تست جان هم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.