خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عاشقانه از رازهای عشق و شوق بیاختیار سخن میگوید. شاعر از آزادی در عشق و رهایی از قیدوبندها میگوید و ابراز شادی میکند که عشقش پاک و بیآلایش است. همچنین، اشارهای به گذر زمان و تغییر فصلها دارد و در پایان، از امیدواری به وصال معشوق سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۶۰ - اسرار عاشقی ز دلی آشکار شد
اسرار عاشقی ز دلی آشکار شد
کآگه ز شوق ناله ی بی اختیار شد ۱
نه منع پاسبان و نه آزار مدعی
فارغ کسی که خاک سر کوی یار شد ۲
شادم که خاک کوی تو بر سر کسی نکرد
تا بر ره تو دیده ی من اشکبار شد ۳
رفتم چنان ز بوی گل از خود که نیستم
آگه که کی گذشت خزان کی بهار شد ۴
چندان شده است مایل خون ریختن کزو
صید دل (سحاب) هم امیدوار شد ۵
کآگه ز شوق ناله ی بی اختیار شد ۱
نه منع پاسبان و نه آزار مدعی
فارغ کسی که خاک سر کوی یار شد ۲
شادم که خاک کوی تو بر سر کسی نکرد
تا بر ره تو دیده ی من اشکبار شد ۳
رفتم چنان ز بوی گل از خود که نیستم
آگه که کی گذشت خزان کی بهار شد ۴
چندان شده است مایل خون ریختن کزو
صید دل (سحاب) هم امیدوار شد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۹ - عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد
گوهر بعدی:شماره ۱۶۱ - این نه خط است که آرایش حسن تو فزود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.