خلاصه و ردهبندی سنی
15+
در این متن، شاعر از روزی یاد میکند که مانند سرو از خاک سر برآوردند و با دست خالی به افلاک رسیدند. آنها مانند مرغان دلتنگ چمن و غنچههای گل، جامه جان را چاک زدند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و شاعرانه است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۰۶ - آن روز که چون سرو سر از خاک زدیم
آن روز که چون سرو سر از خاک زدیم
با دست تهی پای بر افلاک زدیم ۱
دیدیم چو دلتنگی مرغان چمن
چون غنچه گل جامه جان چاک زدیم ۲
با دست تهی پای بر افلاک زدیم ۱
دیدیم چو دلتنگی مرغان چمن
چون غنچه گل جامه جان چاک زدیم ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۵ - عمری به دهان راستگو مشت زدیم
گوهر بعدی:شماره ۳۰۷ - آن روز که چون سبزه سر از خاک زدیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.