خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد فراق و جدایی معشوق مینالد و از رنجهای عشق و بیوفایی یار شکایت میکند. او با اشاره به مرگ و مزار، عمق غم خود را نشان میدهد و از معشوق میخواهد که حتی پس از مرگش به یاد او باشد. همچنین، شاعر به مقایسهای بین مجنون و خود میپردازد و از ناکامی در عشق سخن میگوید.
این متن دارای مضامین عاشقانه و غمگینانه است که ممکن است برای مخاطبان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند مرگ و مزار نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد تا به درستی درک شود.
شماره ۱۸۳ - بجز این مرا نماند، پس مرگ سرگذشتی
بجز این مرا نماند، پس مرگ سرگذشتی
که منت ز سرگذشتم، چو توام بسرگذشتی ۱
ز غم جدائی تو، چو ز عمر سیر گشتم
به مزار من گذر کن، به هوای سیر و گشتی ۲
اگرش جنون ناقص، نگرفته بود دامن
ز چه فرق داد مجنون، به میان شهر و دشتی ۳
دل خوش بوجد آید، ز هوای گلشن اما
پر مرغ بسته باشد، گل و سبزه تیغ و طشتی ۴
ز تو چشم مهر ای مه، دل من نداشت هرگز
دگر از چه کینه ورزی، تو که مهربان نگشتی ۵
که منت ز سرگذشتم، چو توام بسرگذشتی ۱
ز غم جدائی تو، چو ز عمر سیر گشتم
به مزار من گذر کن، به هوای سیر و گشتی ۲
اگرش جنون ناقص، نگرفته بود دامن
ز چه فرق داد مجنون، به میان شهر و دشتی ۳
دل خوش بوجد آید، ز هوای گلشن اما
پر مرغ بسته باشد، گل و سبزه تیغ و طشتی ۴
ز تو چشم مهر ای مه، دل من نداشت هرگز
دگر از چه کینه ورزی، تو که مهربان نگشتی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۲ - دست اجنبی افراشت، تا لوای ناامنی
گوهر بعدی:شماره ۱۸۴ - بی پرده برآمد مهر زین پرده مینائی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.