خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و فداکاری برای آزادی سخن میگوید، از مبارزه با استبداد و ارتجاع دفاع میکند و تأکید میکند که بقای آزادی مستلزم فداکاری است. او همچنین به نقش مخرب برخی افراد (مانند شیخ) در نابودی آزادی اشاره میکند و در نهایت، عشق به استقلال و آزادی را فریاد میزند.
متن دارای مفاهیم عمیق سیاسی و اجتماعی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، اشاره به مبارزه و استبداد ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۱۸۱ - آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی ۱
تا مگر بدست آرم دامن وصالش را
می دوم به پای سر در قفای آزادی ۲
با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز
حمله می کند دایم بر بنای آزادی ۳
در محیط طوفان زای، ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی ۴
شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرار
چون بقای خود بیند در فنای آزادی ۵
دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین
می توان ترا گفتن پیشوای آزادی ۶
فرخی ز جان و دل می کند در این محفل
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی ۷
دست خود ز جان شستم از برای آزادی ۱
تا مگر بدست آرم دامن وصالش را
می دوم به پای سر در قفای آزادی ۲
با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز
حمله می کند دایم بر بنای آزادی ۳
در محیط طوفان زای، ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی ۴
شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرار
چون بقای خود بیند در فنای آزادی ۵
دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین
می توان ترا گفتن پیشوای آزادی ۶
فرخی ز جان و دل می کند در این محفل
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۰ - ریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی
گوهر بعدی:شماره ۱۸۲ - دست اجنبی افراشت، تا لوای ناامنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.