این شعر عاشقانه به توصیف تأثیرات عمیق عشق و زیبایی معشوق بر شاعر میپردازد. شاعر از دست دادن آرامش و قرار خود را به دلیل عشق بیان میکند و از تأثیرات جادویی و مسحورکنندهی معشوق سخن میگوید. او از زیباییهای ظاهری و معنوی معشوق، مانند چشمها، زلف، و لبهایش، به عنوان عوامل اصلی این تأثیرات یاد میکند. همچنین، شاعر از تأثیرات این عشق بر دیگران، مانند عیسی و خضر، نیز سخن میگوید.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی خواندن متون ادبی دارد.
غزل ۱۹۲ - عشق تو به سینه تاختن برد
وآرام و قرار من ز من برد ۱
تن چند زنم که چشم مستت
جانی که نداشتم ز تن برد ۲
صد گونه قرار از دل من
زلفت به طلسم پرشکن برد ۳
عشق تو نمود دستبردی
مردی و زنی ز مرد و زن برد ۴
با چشم تو عقل خویشتن را
بی خویشتنی ز خویشتن برد ۵
عیسی لب روحبخش تو دید
در حال خرش شد و رسن برد ۶
خضر آب حیات کی توانست
بییاد لب تو در دهن برد ۷
جمشید کجا جهاننمایی
بی عکس رخت به جام ظن برد ۸
سیمرغ ز بیم دام زلفت
بگریخت و به قاف تاختن برد ۹
گفتند بتان که چهرهٔ ما
قدر گل و رونق سمن برد ۱۰
درتافت ستارهٔ رخ تو
وآب همه از چه ذقن برد ۱۱
عطار چو شرح آن ذقن داد
گوی از همه کس بدین سخن برد ۱۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.