خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که عشق و درد ناشی از آن را توصیف میکند. شاعر از عشق به معشوق سخن میگوید که چگونه زندگی او را تحت تأثیر قرار داده و او را به سمت درد و رنج کشانده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق او را از خود دور کرده و به سمت معشوق بازگردانده است.
این متن شامل مفاهیم عمیق عشق و درد است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر یافت میشود.
غزل ۱۹۱ - آتش عشق آب کارم برد
آتش عشق آب کارم برد
هوس روی او قرارم برد ۱
روزگاری به بوی او بودم
روی ننمود و روزگارم برد ۲
عشق تا در میان کشید مرا
از بد و نیک برکنارم برد ۳
مست بودم که عشق کیسه شکاف
نیمشب نقد اختیارم برد ۴
دردییی بر کفم نهاد به زور
سوی بازار دردخوارم برد ۵
چون دلم مست شد ز دردی او
همچنان مست زیر دارم برد ۶
من ز من دور مانده در پی دل
بار دیگر به کوی یارم برد ۷
نعره برداشتم به بوی وصال
آتش غیرت آب کارم برد ۸
چون بماندم به هجر روزی چند
باز در بند انتظارم برد ۹
چون ز هستی مرا خمار گرفت
نیستی آمد و خمارم برد ۱۰
چون شدم نیست پیش آن خورشید
همچو عطار ذرهوارم برد ۱۱
هوس روی او قرارم برد ۱
روزگاری به بوی او بودم
روی ننمود و روزگارم برد ۲
عشق تا در میان کشید مرا
از بد و نیک برکنارم برد ۳
مست بودم که عشق کیسه شکاف
نیمشب نقد اختیارم برد ۴
دردییی بر کفم نهاد به زور
سوی بازار دردخوارم برد ۵
چون دلم مست شد ز دردی او
همچنان مست زیر دارم برد ۶
من ز من دور مانده در پی دل
بار دیگر به کوی یارم برد ۷
نعره برداشتم به بوی وصال
آتش غیرت آب کارم برد ۸
چون بماندم به هجر روزی چند
باز در بند انتظارم برد ۹
چون ز هستی مرا خمار گرفت
نیستی آمد و خمارم برد ۱۰
چون شدم نیست پیش آن خورشید
همچو عطار ذرهوارم برد ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۰ - بار دگر پیر ما رخت به خمار برد
گوهر بعدی:غزل ۱۹۲ - عشق تو به سینه تاختن برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.