این شعر از شرایط دشوار و ناامیدکنندهای سخن میگوید که در آن، ارزشهای انسانی مانند راستی و همت مردانه در برابر زور و زر تسلیم شدهاند. شاعر از تسلیمشدن اکثر افراد در برابر قدرت و ثروت انتقاد میکند و تنها همت مردانه خود را به عنوان مقاومت در برابر این شرایط میستاید. همچنین، او از ناامنی و تحت نظر بودن دائمی شکایت دارد و اشاره میکند که حتی رهبران حزب نیز به بیگانگان نزدیکتر هستند تا به خودیها.
متن دارای مضامین انتقادی و سیاسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامنی و تسلیمشدن در برابر زور و زر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۹ - روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
عهد مجنون شد و دور دل دیوانه ماست ۱
پیش زور و زر غالب همه تسلیم شدند
آنکه تسلیم نشد همت مردانه ماست ۲
شانه ای نیست که از بار تملق خم نیست
راست گر هست از این بار گران شانه ماست ۳
راه امن است ولیک از اثر ناامنی
روز و شب تحت نظرخانه ویرانه ماست ۴
امتحان داد بهنگام عمل لیدر حزب
که بعنوان خودی محرم بیگانه ماست ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.