این متن شعری است که از عشق، رنجهای عاشقانه، پیمانشکنی و تجربیات روحی و عاطفی سخن میگوید. شاعر از درد فراق و عشق نافرجام مینالد و به مستی و رندی به عنوان راهی برای فرار از این درد اشاره میکند. همچنین، در ابیاتی به طبیعت و نمادهای آن مانند لاله و سوسن پرداخته شده است. در نهایت، شاعر به جایگاه هنر و سخنوری خود اشاره میکند و از بزرگان ادب یاد میکند.
متن شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و پیمانشکنی نیاز به درک عاطفی بالاتری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان بیشتر دیده میشود.
شماره ۴۵ - راستی کج کلها عهد تو سخت آمد سست
رفتی و عهد شکستی نبد این کار درست ۱
روز اول ز غمت مردم و شادم که به مرگ
چاره آخر خود خوب نمودم ز نخست ۲
لاله آن روز چو من شد به چمن داغ به دل
کز سمن سبزه و از سوری او سوسن رست ۳
آنکه روزی به سر کوی تواش پای رسید
ریخت خون آنقدر از دیده که دست از جان شست ۴
رندی و مستی و دیوانه گری پیشه من
شوخی و دلبری و پرده دری شیوه تست ۵
خاک بر آن بقا باد که از آتش عشق
یافت خضر دل من آنچه سکندر می جست ۶
خیزد از یزد چو من فرخی استاد سخن
خاست گر عنصری از بلخ و ابوالفتح از بست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.