خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از فرخی یزدی، درد و رنج مردم تحت ستم و بیعدالتی را بیان میکند. شاعر از نبود شنوندهای برای فریاد مردم، ظلم حاکمان، و شرایط سخت زندگی میگوید. همچنین، به اهمیت آزادی و نقش آن در آبادی کشور اشاره میکند. در نهایت، شاعر هنر و توانایی خود در سرودن شعر را به عنوان ابزاری برای بیان این دردها معرفی میکند.
متن دارای مضامین اجتماعی و سیاسی عمیق است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و آگاهی از شرایط اجتماعی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ظلم و بیعدالتی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۴۱ - کیست در شهر که از دست غمت داد نداشت
کیست در شهر که از دست غمت داد نداشت
هیچ کس همچو تو بیدادگری یاد نداشت ۱
گوش فریاد شنو نیست خدایا در شهر
ورنه از دست تو کس نیست که فریاد نداشت ۲
خوش به گل درد دل خویش به افغان می گفت
مرغ بیدل خبر از حیله ی صیاد نداشت ۳
عشق در کوه کنی داد نشان قدرت خویش
ورنه این مایه هنر تیشه ی فرهاد نداشت ۴
جز به آزادی ملت نبود آبادی
آه اگر مملکتی ملت آزاد نداشت ۵
فقر و بدبختی و بیچارگی و خون جگر
چه غمی بود که این خاطر ناشاد نداشت ۶
هر بنایی ننهادند بر افکار عموم
بود اگر ز آهن، او پایه و بنیاد نداشت ۷
کی توانست بدین پایه دهد داد سخن
فرخی گر به غزل طبع خداداد نداشت ۸
هیچ کس همچو تو بیدادگری یاد نداشت ۱
گوش فریاد شنو نیست خدایا در شهر
ورنه از دست تو کس نیست که فریاد نداشت ۲
خوش به گل درد دل خویش به افغان می گفت
مرغ بیدل خبر از حیله ی صیاد نداشت ۳
عشق در کوه کنی داد نشان قدرت خویش
ورنه این مایه هنر تیشه ی فرهاد نداشت ۴
جز به آزادی ملت نبود آبادی
آه اگر مملکتی ملت آزاد نداشت ۵
فقر و بدبختی و بیچارگی و خون جگر
چه غمی بود که این خاطر ناشاد نداشت ۶
هر بنایی ننهادند بر افکار عموم
بود اگر ز آهن، او پایه و بنیاد نداشت ۷
کی توانست بدین پایه دهد داد سخن
فرخی گر به غزل طبع خداداد نداشت ۸
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰ - جهان نمای درستی، دل شکستهی ماست
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - عشق بازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.