خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

متن بیانگر غم و اندوه شاعر از بی‌عدالتی و بی‌مهری جهان است. او از رنج‌ها، بی‌خانمانی و بی‌اعتباری خود می‌گوید و از نبود یار و همراه شکایت دارد. با این حال، در میان این رنج‌ها، عشق و فقر را به عنوان ارزش‌هایی والا می‌ستاید.

متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و اجتماعی است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند بی‌عدالتی و رنج ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

مشاهده کامل

شماره ۱ - گلرنگ شد در و دشت، از اشکباری ما

گلرنگ شد در و دشت، از اشکباری ما
چون غیر خون نبارد، ابر بهاری ما ۱

با صد هزار دیده، چشم چمن ندیده
در گلستان گیتی، مرغی به خواری ما ۲

بی خانمان و مسکین، بدبخت و زار و غمگین
خوب اعتبار دارد، بی اعتباری ما ۳

این پرده ها اگر شد، چون سینه پاره دانی
دل پرده پرده خون است، از پرده داری ما ۴

یک دسته منفعت جو، با مشتی اهرمن خو
با هم قرار دادند، بر بی قراری ما ۵

گوش سخن شنو نیست، روی زمین وگرنه
تا آسمان رسیده است، گلبانگ زاری ما ۶

بی مهر روی آن مه، شب تا سحر نشد کم
اختر شماری دل، شب زنده داری ما ۷

بس در مقام جانان، چون بنده جان فشاندیم
در عشق شد مسلم، پروردگاری ما ۸

از فر فقر دادیم، فرمان به باد و آتش
اسباب آبرو شد، این خاکساری ما ۹

در این دیار باری، ای کاش بود یاری
کز روی غمگساری، آید به یاری ما ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر بعدی:شماره ۲ - دوش یارم زد چو بر زلف پریشان شانه را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.