خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و عرفانی است. شاعر از امید به دیدار معشوق، درد هجران، بیقراری و بیخودی در عشق سخن میگوید. همچنین، مفاهیمی مانند گذر عمر، بیاعتباری دنیا و رهایی از دغدغههای مادی نیز در آن دیده میشود.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند گذر عمر و مرگ ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۱۴ - به این امید دادم جان، که روزی بلکه یار آید
به این امید دادم جان، که روزی بلکه یار آید
که جان بهر نثار راهش آن روزم به کار آید ۱
مکن از گریه ی شام و سحر منع من ای همدم
که اشک از چشم من در هجر او بی اختیار آید ۲
شراب ارغوانی نوش وانگه هرچه خواهی کن
که کار مست لایعقل کجا از هوشیار آید ۳
خزان عمر را نبود بهاری در قفا افسوس
وگرنه هر خزانی را ز پی فصل بهار آید ۴
شوم فارغ ز سودای بهشت، اندیشه ی دوزخ
پس از مردن گرم آن شمع یک شب بر مزار آید ۵
کنار خود ز خون دل گلستان آنچنان کردم
که شاید روزی آن سرو روانم در کنار آید ۶
منم آن بلبل بی خود ز یاد گل که از گلشن
ندانم کی رود فصل خزان و کی بهار آید ۷
سر کویی که باشد در گدایی پادشاه آنجا
کجا بیچاره ای مثل صفایی در شمار آید ۸
که جان بهر نثار راهش آن روزم به کار آید ۱
مکن از گریه ی شام و سحر منع من ای همدم
که اشک از چشم من در هجر او بی اختیار آید ۲
شراب ارغوانی نوش وانگه هرچه خواهی کن
که کار مست لایعقل کجا از هوشیار آید ۳
خزان عمر را نبود بهاری در قفا افسوس
وگرنه هر خزانی را ز پی فصل بهار آید ۴
شوم فارغ ز سودای بهشت، اندیشه ی دوزخ
پس از مردن گرم آن شمع یک شب بر مزار آید ۵
کنار خود ز خون دل گلستان آنچنان کردم
که شاید روزی آن سرو روانم در کنار آید ۶
منم آن بلبل بی خود ز یاد گل که از گلشن
ندانم کی رود فصل خزان و کی بهار آید ۷
سر کویی که باشد در گدایی پادشاه آنجا
کجا بیچاره ای مثل صفایی در شمار آید ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳ - از راه وفا گاه ز ما یاد توان کرد
گوهر بعدی:شماره ۱۵ - ای کاش شب تیره ی ما را سحری بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.