خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق، درد و رنج عاشقانه، و ناامیدی در بیان احساسات سخن میگوید. شاعر از دل سوخته، فتنههای زمانه، و ناتوانی در گفتن سخنانش مینالد و به اسارت در نگاه معشوق اشاره میکند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند درد و ناامیدی نیاز به بلوغ ذهنی دارد.
شماره ۸۳۳ - نگه خون شد به چشم دیدنی کو
نگه خون شد به چشم دیدنی کو
دل آتشخانه شد گل چیدنی کو ۱
زخوی فتنه هر ساعت به رنگی
ادب را جرأت پرسیدنی کو ۲
سخنها دارم اما بی دماغم
دل گفتن غم بشنیدنی کو ۳
اسیر از گردش چشم تو شد مست
قدح را فرصت پرسیدنی کو ۴
دل آتشخانه شد گل چیدنی کو ۱
زخوی فتنه هر ساعت به رنگی
ادب را جرأت پرسیدنی کو ۲
سخنها دارم اما بی دماغم
دل گفتن غم بشنیدنی کو ۳
اسیر از گردش چشم تو شد مست
قدح را فرصت پرسیدنی کو ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۳۲ - خونم به جوش آمده تیغ نگاه کو
گوهر بعدی:شماره ۸۳۴ - گریزان خودم از شرم بیتابی پناهی کو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.