خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساسات پیچیده و متضاد خود سخن میگوید. او از بیهدفی، عشق، حیرت، تنهایی و دوگانگی احساسات خود مینویسد و گاهی از نادانی خود در مورد این احساسات صحبت میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که درک آنها ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند دوگانگی احساسات و تنهایی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۷۶۸ - اگر بیهوده گردم شهر از صحرا نمی دانم
اگر بیهوده گردم شهر از صحرا نمی دانم
اگر ساغر پرستم قطره از دریا نمی دانم ۱
سراپا پاسبان خویش بودم جلوه ای دیدم
چه کرد آیا نمی دانم که سر از پا نمی دانم ۲
به جای خنده می گریم ز شوق گریه می خندم
هنوز از ساده لوحی خویش را رسوا نمی دانم ۳
غریبم کشور دیرآشنایی را نگاهی کن
تغافل گو برنجد خوی استغنا نمی دانم ۴
اگر ساغر پرستم قطره از دریا نمی دانم ۱
سراپا پاسبان خویش بودم جلوه ای دیدم
چه کرد آیا نمی دانم که سر از پا نمی دانم ۲
به جای خنده می گریم ز شوق گریه می خندم
هنوز از ساده لوحی خویش را رسوا نمی دانم ۳
غریبم کشور دیرآشنایی را نگاهی کن
تغافل گو برنجد خوی استغنا نمی دانم ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۶۷ - ز چشم تر نمی آید تماشایی که من دانم
گوهر بعدی:شماره ۷۶۹ - کو جنون تا از می وارستگی ساغر زنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.