خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و فداکاری سخن میگوید، به دنبال درد و رنج است تا به آرامش برسد، از شهادت و ایثار یاد میکند و عشق به دوست را در دل خود جستجو میکند. او خواهان همراهی باد صبا است تا از غبار بودن رهایی یابد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین اشاره به مفاهیمی مانند شهادت و رنج ممکن است برای سنین پایینتر سنگین و نامفهوم باشد.
شماره ۷۲۸ - بس که خود را بسته دام بلا می خواستم
بس که خود را بسته دام بلا می خواستم
محنت آسایش درد از دوا می خواستم ۱
یاد آن ذوق شهادت کز هجوم بیخودی
زخم تیغ از سایه بال هما می خواستم ۲
ما و عشق دوست می گشتیم در صحرای دل
سرزمینی بهر طرح کربلا می خواستم ۳
تا نمی ماندم زگرد توسنش همچون غبار
اینقدر همراهی از باد صبا می خواستم ۴
محنت آسایش درد از دوا می خواستم ۱
یاد آن ذوق شهادت کز هجوم بیخودی
زخم تیغ از سایه بال هما می خواستم ۲
ما و عشق دوست می گشتیم در صحرای دل
سرزمینی بهر طرح کربلا می خواستم ۳
تا نمی ماندم زگرد توسنش همچون غبار
اینقدر همراهی از باد صبا می خواستم ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۲۷ - لب تر نکرده از می هستی پیاله ام
گوهر بعدی:شماره ۷۲۹ - ز یادش بس که هشیارم به خون خویشتن مستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.