خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و غزلی است که در آن شاعر از یادآوری معشوق و تأثیرات عمیق این خاطرات بر روح و روان خود سخن میگوید. او از نگاه، قامت، شوخیها و حتی مژگان معشوق یاد میکند و این یادآوریها او را به حیرت و شیدایی میکشاند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات شعری ممکن است برای سنین پایین پیچیده به نظر برسد.
شماره ۵۷۰ - رفتم از هوش نگاه که به یادم آمد
رفتم از هوش نگاه که به یادم آمد
آب گشتم سر راه که به یادم آمد ۱
شد به گلزار جگر ناله من سرو روان
قامت جلوه پناه که به یادم آمد ۲
گل کند گل مژه چشم غزالم به نظر
شوخی طرف کلاه که به یادم آمد ۳
حیرتت بیخبر آورده به نظاره هجوم
صف مژگان سیاه که به یادم آمد ۴
الفتم سرمه کش دیده حیرت شد اسیر
نگه حوصله کاه که به یادم آمد ۵
آب گشتم سر راه که به یادم آمد ۱
شد به گلزار جگر ناله من سرو روان
قامت جلوه پناه که به یادم آمد ۲
گل کند گل مژه چشم غزالم به نظر
شوخی طرف کلاه که به یادم آمد ۳
حیرتت بیخبر آورده به نظاره هجوم
صف مژگان سیاه که به یادم آمد ۴
الفتم سرمه کش دیده حیرت شد اسیر
نگه حوصله کاه که به یادم آمد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۶۹ - تیغ بر کفش دیدم خون من به جوش آمد
گوهر بعدی:شماره ۵۷۱ - کو ذره ای که صد خور بار جفا نداند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.