خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که با تصاویر شاعرانه و استعارههای زیبا، حالات عاشقانه و وجدآور را توصیف میکند. در آن، عناصر طبیعت مانند خورشید، بهار، گلها و ابر به رقص درمیآیند و فضایی پر از شور و نشاط ایجاد میشود. شاعر از مفاهیمی مانند امید، مستی، و زیباییهای هستی سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عرفانی و شاعرانه است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی مانند 'شراب بیمحابای عدم' نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۵۶۸ - ز خوی سرکشی دل در بر امید می رقصد
ز خوی سرکشی دل در بر امید می رقصد
که در بزمش دل هر ذره با خورشید می رقصد ۱
شراب بی محابای عدم کیفیتی دارد
که جام از جوش مستی در کف جمشید می رقصد ۲
چنان اجزای هستی در هوای او به رقص آمد
که صد مطلب روایی با دل نومید می رقصد ۳
بهار می پرست آمد گل هنگامه ها رنگین
خروش ابر می خواند هوای بید می رقصد ۴
نبیند چشم بد گویش چه صبح است این چه شام است این
گل خورشید می خندد هلال عید می رقصد ۵
که در بزمش دل هر ذره با خورشید می رقصد ۱
شراب بی محابای عدم کیفیتی دارد
که جام از جوش مستی در کف جمشید می رقصد ۲
چنان اجزای هستی در هوای او به رقص آمد
که صد مطلب روایی با دل نومید می رقصد ۳
بهار می پرست آمد گل هنگامه ها رنگین
خروش ابر می خواند هوای بید می رقصد ۴
نبیند چشم بد گویش چه صبح است این چه شام است این
گل خورشید می خندد هلال عید می رقصد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۶۷ - می کنم پرواز ذوق جانفشانی را چه شد
گوهر بعدی:شماره ۵۶۹ - تیغ بر کفش دیدم خون من به جوش آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.