خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از نبود طاقت و توان در میان مردم، گرفتاری جهانیان و نبود قفس (احتمالاً اشاره به آزادی)، پنهان بودن آههای درونی، و انحصار عشق به معشوق سخن میگوید. شاعر از تنهایی و نبود همراهی در این شرایط شکوه میکند و تنها عشق معشوق را در دل خود میبیند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی، همراه با اشارات اجتماعی و احساساتی که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد.
شماره ۳۴۱ - رفت از پیر و جوان طاقت و کس پیدا نیست
رفت از پیر و جوان طاقت و کس پیدا نیست
عالمی گشته گرفتار و قفس پیدا نیست ۱
همچو آن شعله که از دود نگردد پیدا
بسکه پیچیده به دل آه نفس پیدا نیست ۲
میکشد زارم و از شوق به خود میبالم
که در این معرکه یک اهل هوس پیدا نیست ۳
در دلم غیر خیال تو تجلی نکند
که در این آینه عکس همه کس پیدا نیست ۴
عالمی گشته گرفتار و قفس پیدا نیست ۱
همچو آن شعله که از دود نگردد پیدا
بسکه پیچیده به دل آه نفس پیدا نیست ۲
میکشد زارم و از شوق به خود میبالم
که در این معرکه یک اهل هوس پیدا نیست ۳
در دلم غیر خیال تو تجلی نکند
که در این آینه عکس همه کس پیدا نیست ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۰ - گریه بیقرار پیدا نیست
گوهر بعدی:شماره ۳۴۲ - به فکر خاطر ناشاد ما نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.