خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی، از عشق و شوریدگی شاعر به معشوق و جلوههای او سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند گلستان، شیشهخانه دل، و جام باده عرفان، احساسات عمیق خود را بیان میکند. همچنین، اشارههایی به مفاهیم عرفانی مانند درد عشق و مستی معنوی دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۴۸ - از جلوه تو چشم دل و جان لبالب است
از جلوه تو چشم دل و جان لبالب است
هر برگ غنچه ام ز گلستان لبالب است ۱
در شیشه خانه دل ما کز هوا پر است
پیمانه از درستی پیمان لبالب است ۲
شد حشرو یک سخن به لبش آشنا نشد
عالم کباب گشت و نمکدان لبالب است ۳
کار تو رفته رفته ز خورشید هم گذشت
صبح و شبم ز شوخی مژگان لبالب است ۴
دردسر خمار ندانسته ام اسیر
جام دلم ز باده عرفان لبالب است ۵
هر برگ غنچه ام ز گلستان لبالب است ۱
در شیشه خانه دل ما کز هوا پر است
پیمانه از درستی پیمان لبالب است ۲
شد حشرو یک سخن به لبش آشنا نشد
عالم کباب گشت و نمکدان لبالب است ۳
کار تو رفته رفته ز خورشید هم گذشت
صبح و شبم ز شوخی مژگان لبالب است ۴
دردسر خمار ندانسته ام اسیر
جام دلم ز باده عرفان لبالب است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۷ - تو را ز حسن بهار جمال سیراب است
گوهر بعدی:شماره ۱۴۹ - تا روغن چراغ دلم درد غربت است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.