خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، عشق و هوس، رنجهای عاشقانه، و تأثیرات عمیق عشق بر روح و روان را به تصویر میکشد. شاعر از احساسات ویرانگر، سوزش عشق، و انتظار وصال سخن میگوید و از نمادهایی مانند سجاده، هما، و تیر نگاه برای بیان این مفاهیم استفاده میکند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج و شیدایی عشق نیاز به درک بالاتری از احساسات انسانی دارند.
شماره ۱۳۷ - می رنگ هوس در دل ویران من انداخت
می رنگ هوس در دل ویران من انداخت
زهد آمد و سجاده به دامان من انداخت ۱
بی منت معمار که دیده است بنایی
این بال هما سایه بر ایوان من انداخت ۲
در چشم تو جا داشت تماشای نهانم
صد تیر نگاه تو زمژگان من انداخت ۳
سرمستی سودای تو گوی زر خورشید
بر چرخ ز یک حمله چوگان من انداخت ۴
گر شاخ گلی بی تو در آغوش گرفتم
آهی شد و آتش به گریبان من انداخت ۵
شب دیده به هر رخنه دل دوخته بودم
مکتوب تو را صبح به زندان من انداخت ۶
شب شوق اسیر از خبر وصل رسا بود
شوری به دل از خواب پریشان من انداخت ۷
زهد آمد و سجاده به دامان من انداخت ۱
بی منت معمار که دیده است بنایی
این بال هما سایه بر ایوان من انداخت ۲
در چشم تو جا داشت تماشای نهانم
صد تیر نگاه تو زمژگان من انداخت ۳
سرمستی سودای تو گوی زر خورشید
بر چرخ ز یک حمله چوگان من انداخت ۴
گر شاخ گلی بی تو در آغوش گرفتم
آهی شد و آتش به گریبان من انداخت ۵
شب دیده به هر رخنه دل دوخته بودم
مکتوب تو را صبح به زندان من انداخت ۶
شب شوق اسیر از خبر وصل رسا بود
شوری به دل از خواب پریشان من انداخت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۶ - از شوق دیده عقل چو تدبیر می گداخت
گوهر بعدی:شماره ۱۳۸ - نازک شد از وفا دل و قدر جفا شناخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.