این شعر از تأثیرات متفاوت تجربیات زندگی مانند نوشیدن باده، خواب، سوختن و دوری از آرزوها بر روح و روان انسان سخن میگوید. شاعر بیان میکند که گاهی چیزهایی مانند باده یا خواب میتوانند او را هشیار یا بیدار کنند، و حتی ویرانهها و رنجها میتوانند به او عمق و رنگ ببخشند. همچنین، او به این درک رسیده که غفلت میتواند منجر به آگاهی شود و دوری از برخی آرزوها ممکن است بهتر از نزدیکی به آنها باشد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشاره به مصرف باده و تجربیات زندگی نیازمند سطحی از بلوغ فکری برای درک مناسب است.
شماره ۳۸ - باده چون زور آورد هشیار می سازد مرا
خواب چون گردد گران بیدار می سازد مرا ۱
صبح را گلگونه می بخشد کف خاکسترم
سوختن رنگین تر از گلزار می سازد مرا ۲
دارد اکسیر حواس جمع دل چون شد خراب
سایه ویرانه ها بسیار می سازد مرا ۳
غفلتم تعمیر آگاهی است دیدم بارها
چشم خواب آلود من بیدار می سازد مرا ۴
بلبل گلهای شوخ از دور بودن خوشتر است
سیر باغ آرزو بیزار می سازد مرا ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.