این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر درد فراق و اشتیاق به معشوق (که میتواند معشوق زمینی یا الهی باشد) است. شاعر از بیتابی خود در فراق میگوید و از معشوق میخواهد که دستگیر او شود. او اشارهای به مفاهیم عرفانی مانند «اناالحق» و «سبحانی» دارد و تأکید میکند که راه خدا را نمیتوان با فکر شیطانی یافت. در پایان، شاعر به رستاخیز و همراهی قاسم (شاید اشاره به امام حسن عسکری) در روز قیامت اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و مذهبی عمیق است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات تاریخی و مذهبی نیاز به پیشزمینهای از دانش اسلامی دارد.
شماره ۶۶۱ - فداک عقلی و روحی، که راحت جانی
مرا بدرد سپاری و عین درمانی ۱
ز پا فتاده ام، از دست رفته، دستم گیر
نگویمت: بچه غایت، چنانکه می دانی ۲
شکیب نیست مرا از تو یک زمان، ای دوست
که شمع مجلس انسی و نور اعیانی ۳
مقررست و معین که: هیچ نتوان یافت
طریق راه خدا را بفکر شیطانی ۴
علی الدوام بگوش دلم رسد ز درون
صفیر بانگ «اناالحق » خروش «سبحانی »! ۵
میان جبه و دستار غیر عاشق نیست
حدیث «لیس » که «فی جبتی » همی خوانی ۶
ز ذره باز نگویی که نور خورشیدی
حدیث چشمه نگویی که بحر عمانی ۷
میان مرده دلان روز چند می بودم
ز دوست زنده شدم، «الحبیب احیانی » ۸
یقین که قاسمی اندر رحیل همراهست
در آن زمان که بکوبند کوس سلطانی ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.