خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از قاسمی، به بیان درد دل و عشق شدید شاعر به معشوق میپردازد. شاعر از دلباختگی خود به معشوق، پریشانی عمر و عشق الهی سخن میگوید و از مفاهیم عرفانی مانند «اناالحق» و «سبحانی» استفاده میکند. در پایان، شاعر از مخاطب میخواهد که دل را به حق بسپارد و با روی آوردن به معشوق، زنده دل شود.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات خاص عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۶۶۰ - صلای کافری و غارت مسلمانی
صلای کافری و غارت مسلمانی
در آن زمان که ز رخ زلف را برافشانی ۱
بدام زلف تو افتاده است این دل من
گذشت عمر عزیزم درین پریشانی ۲
فغان و نعره برآید ز عالم و آدم
اگر تو سلسله عشق را بجنبانی ۳
اگر ز مشرب عذبی ز جان و دل بشنو
صدای بانگ «اناالحق » صفیر «سبحانی » ۴
کنون که وقت رحیلست دل بحق بسپار
که میر طبل فرو کوفت کوس سلطانی ۵
اگر تو مرده نه ای، روبروی جانان آر
که زنده دل شوی از جلوهای ربانی ۶
ز قاسمی نفسی گر قبول خواهی کرد
بهیچ حال نرنجی و هم نرنجانی ۷
در آن زمان که ز رخ زلف را برافشانی ۱
بدام زلف تو افتاده است این دل من
گذشت عمر عزیزم درین پریشانی ۲
فغان و نعره برآید ز عالم و آدم
اگر تو سلسله عشق را بجنبانی ۳
اگر ز مشرب عذبی ز جان و دل بشنو
صدای بانگ «اناالحق » صفیر «سبحانی » ۴
کنون که وقت رحیلست دل بحق بسپار
که میر طبل فرو کوفت کوس سلطانی ۵
اگر تو مرده نه ای، روبروی جانان آر
که زنده دل شوی از جلوهای ربانی ۶
ز قاسمی نفسی گر قبول خواهی کرد
بهیچ حال نرنجی و هم نرنجانی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۵۹ - ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی
گوهر بعدی:شماره ۶۶۱ - فداک عقلی و روحی، که راحت جانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.