این شعر عرفانی و غنایی از حافظ، با زبانی شیوا و نمادین، به موضوعاتی مانند عشق، مستی معنوی، انتقاد از ریاکاری صوفیان، و درک اسرار الهی میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد باده رنگین بدهد تا لذت معنوی را تجربه کند، به ناصح توصیه میکند که ساکت شود، و بر زیبایی معشوق و شیرینی او تاکید میورزد. او همچنین اشاره میکند که همه ذرات جهان مظهر حق هستند، اما تنها کسانی که چشم بینا دارند میتوانند اسرار را درک کنند. در ادامه، شاعر به انتقاد از صوفیان ریاکار میپردازد و میل آنها را به شهوات پنهان اشاره میکند.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و انتقادی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از نمادهای شراب و مستی نیاز به درک مناسب از ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
شماره ۵۵۹ - هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگین
مگر این فاتحه ما بچشد لذت آمین ۱
برو، ای ناصح و بنشین، نتوانم که نمیرم
بر آن طلعت زیبا، بر آن شیوه شیرین ۲
همه ذرات جهان مظهر حقند، فاما
نشود واقف اسرار مگر چشم خدا بین ۳
برو، ای خواجه عاقل، بنشین گوشه عفت
نکنی فهم معانی، نبری ره بمجانین ۴
هله! ای جان سعادت، نکنی خارق عادت
جعل روی سیه را نبردی سوی بساتین ۵
هله! ای صوفی خلوت،همه میل تو بشهوت
تو و تسبیح و مصلا من و آن طره مشکین ۶
تو وکیلی و کفیلی، تو جلیلی و جمیلی
بجز از عجز نباشد صفت قاسم مسکین ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.