این شعر عرفانی از «قاسمی» به مفاهیمی مانند «کان» و «شان» اشاره دارد که نمادهایی از حقایق پنهان و آشکار هستی هستند. شاعر بیان میکند که درک این اسرار نیازمند گذر از حجابهای ظاهری و رسیدن به بصیرت درونی است. او همچنین تأکید میکند که بدون رهایی از تعلقات دنیوی، نمیتوان به حیات جاودان و اسرار نهان پی برد و کسی که از این معارف بیبهره باشد، از صفای صوفیان دور خواهد ماند.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در این شعر برای درک و تحلیل، نیازمند سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی است. نوجوانان و بزرگسالان با پیشینهی ادبی یا علاقهمند به مباحث معنوی بهتر میتوانند با این متن ارتباط برقرار کنند.
شماره ۵۲۲ - «کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان »
قطرها دارد خبر از بحر جان ۱
«کان » حدیث مجمل سربسته است
ظاهر و پیداست نشأتهای «شان » ۲
بازگشت کان بشان امر خفیست
بازگشت شان بکان امر عیان ۳
قصه کان در نیاید در حدیث
قصه شان از زمین تا آسمان ۴
گر شوی آگه ز سر ذره ای
ذره را بینی جهان اندر جهان ۵
تا حجاب خود نسوزی آشکار
کی توانی دید اسرار نهان؟ ۶
دل که نگذشت از حیات مستعار
بی خبر ماند از حیات جاودان ۷
هر کرا بویی ازین اسرار نیست
دور ماندست از صفای صوفیان ۸
قاسمی، غایب مشو در هیچ حال
از حضور حضرت صاحبدلان ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.