خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی بیانگر سرمستی و فداکاری شاعر در راه عشق و خدمت به معشوق است. شاعر خود را همچون شمعی روشن و فدایی معشوق توصیف میکند و از مدعیان میخواهد که به صحبت او وارد نشوند. او خود را شیر عرصه و فرزند شیر میداند و در نهایت، از بادهی عشق سرمست است.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای ادبی نیاز به درک نسبتاً بالایی دارد.
شماره ۴۵۷ - ما در هوای عشق تو سرمست باده ایم
ما در هوای عشق تو سرمست باده ایم
چون شمع روشنیم و بخدمت ستاده ایم ۱
از ما مپیچ روی، که هنگام صبح و شام
بر خاک آستان تو رویی نهاده ایم ۲
در رهروان عشق بخواری نظر مکن
ما خانه زاده ایم و ازین خانه زاده ایم ۳
ای مدعی، بصحبت ما روبهی مکن
هم شیر عرصه ایم و هم از شیر زاده ایم ۴
شانهای بوالعجب صفت ماست در جهان
گه مطلق زمانه و گه در قلاده ایم ۵
ای خواجه لطیف، که هشیار و عاقلی
از ما ادب مجوی، که سرمست باده ایم ۶
قاسم، بشوق یار دل و دین و سر بباز
چون خون بهای خویش هم اول ستاده ایم ۷
چون شمع روشنیم و بخدمت ستاده ایم ۱
از ما مپیچ روی، که هنگام صبح و شام
بر خاک آستان تو رویی نهاده ایم ۲
در رهروان عشق بخواری نظر مکن
ما خانه زاده ایم و ازین خانه زاده ایم ۳
ای مدعی، بصحبت ما روبهی مکن
هم شیر عرصه ایم و هم از شیر زاده ایم ۴
شانهای بوالعجب صفت ماست در جهان
گه مطلق زمانه و گه در قلاده ایم ۵
ای خواجه لطیف، که هشیار و عاقلی
از ما ادب مجوی، که سرمست باده ایم ۶
قاسم، بشوق یار دل و دین و سر بباز
چون خون بهای خویش هم اول ستاده ایم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۵۶ - میان آتش سوزان علم فراخته ایم
گوهر بعدی:شماره ۴۵۸ - پهلوی خوان بسر کوی حبیب آمده ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.