خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق جاودان و معنوی خود سخن میگوید، از گنج درونی و عشقی پنهان که در وجودش نهفته است. او خود را بالاتر از مکانهای مادی میداند و از لذت عشقش به حیات ابدی رسیده است. همچنین، از صوفی خودبین میخواهد که به او بنگرد تا حقیقت عشق را درک کند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم مورد استفاده نیاز به دانش ادبی و فلسفی پایه دارد.
شماره ۴۴۲ - سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم
سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم
مکانم را چه می پرسی؟ مکان در لامکان دارم ۱
اگر بالای هر دونی نشینم طعنه کمتر زن
که من بالای هفت اختر مکان و آشیان دارم ۲
مرا گویی که: گنج جاودانی در تو مکنونست
من از گنج عیانی در نهانی صد نشان دارم ۳
نه آن مشتاق در شورم که پنداری ازو دورم
جمالش را چو می بینم همه عین عیان دارم ۴
بیا، ای صوفی خودبین، بخود منگر، بمن دربین
که من از لذت عشقش حیات جاودان دارم ۵
مرا در بحر اندازی و گویی: زود بیرون شو
شوم بیرون بقول تو ولیکن بیم جان دارم ۶
بگو، ای قاسم مسکین: چها داری؟ چرا داری؟
که من این عشق پنهانی از آن جان جهان دارم ۷
مکانم را چه می پرسی؟ مکان در لامکان دارم ۱
اگر بالای هر دونی نشینم طعنه کمتر زن
که من بالای هفت اختر مکان و آشیان دارم ۲
مرا گویی که: گنج جاودانی در تو مکنونست
من از گنج عیانی در نهانی صد نشان دارم ۳
نه آن مشتاق در شورم که پنداری ازو دورم
جمالش را چو می بینم همه عین عیان دارم ۴
بیا، ای صوفی خودبین، بخود منگر، بمن دربین
که من از لذت عشقش حیات جاودان دارم ۵
مرا در بحر اندازی و گویی: زود بیرون شو
شوم بیرون بقول تو ولیکن بیم جان دارم ۶
بگو، ای قاسم مسکین: چها داری؟ چرا داری؟
که من این عشق پنهانی از آن جان جهان دارم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۱ - باده می نوشم و سودای تو در سر دارم
گوهر بعدی:شماره ۴۴۳ - عاشق یارم، بغیر یار ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.