خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و سودای معشوق خود میگوید و بیان میکند که چگونه دل و جانش را به او سپرده است. او از رنجهای عشق، بیماری، درویشی و محبتهای ناکام سخن میگوید و از معشوق میخواهد که بر دل عشاق رحم کند. شاعر همچنین اشاره میکند که تمام عمرش را در راه این عشق گذاشته و اکنون نمیداند چه بهرهای از آن خواهد برد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و ناکامی ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۴۴۱ - باده می نوشم و سودای تو در سر دارم
باده می نوشم و سودای تو در سر دارم
آیت مصحف سودای تو از بردارم ۱
زرعم اینست که کشتم بهمه عمر عزیز
من ندانم که ازین کشته چه بر بردارم ۲
دل و جانم بچه کار آید امروز؟ که من
دل و جان شیفته زلف معنبر دارم ۳
هم سرم در سر کار تو رود آخر کار
با خود این قاعده دیریست مقرر دارم ۴
رحم کن بر دل عشاق ز الطاف کریم
خاصه من خسته، که معشوق ستمگر دارم ۵
عشق و بیماری و درویشی و محنت بردن
از غم عشق تو این جمله میسر دارم ۶
قاسمی را نظری کن، که دل از دست برفت
دل من آتش غم، سینه چو مجمر دارم ۷
آیت مصحف سودای تو از بردارم ۱
زرعم اینست که کشتم بهمه عمر عزیز
من ندانم که ازین کشته چه بر بردارم ۲
دل و جانم بچه کار آید امروز؟ که من
دل و جان شیفته زلف معنبر دارم ۳
هم سرم در سر کار تو رود آخر کار
با خود این قاعده دیریست مقرر دارم ۴
رحم کن بر دل عشاق ز الطاف کریم
خاصه من خسته، که معشوق ستمگر دارم ۵
عشق و بیماری و درویشی و محنت بردن
از غم عشق تو این جمله میسر دارم ۶
قاسمی را نظری کن، که دل از دست برفت
دل من آتش غم، سینه چو مجمر دارم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۰ - نه تنها من خراب و مست یارم
گوهر بعدی:شماره ۴۴۲ - سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.